آواز آخری هابیل

بحل کردمش اگرچه به خونم رحمت نکرد
غر غشه ی خون من اما
 طنین تقدیر بود از مغاره ی ابتدا
 که باید از کمرگاه هزاره ی رسوا
 بر می پراکند
 پژواکی هزار آوا
 اما برادرم !!!!! مبر از یاد
 که شستن دستان از خون برادر را
 اهریمنت آموخت تا
 میراث نامبارک انسان باشد برای ابد

منوچهر آتشی